بنابراین یا من به خدا اعتقاذی ندارم که ملحدم یا به خدا معتقدم که یا مشرکم یا ملحد.
اگر به خدا اعتقاد داشته باشم من یا برای خود اراده ای مختار و مستقل از خدا برای اعمال و رفتارم دارم انوقت اراده تام الهی را مخدوش کرده ام انوقت در اعتقادم به خدا شک و شبهه وجود دارد یا اینکه خود را واجد قدرت و اراده نمی دانم و قدرت و اراده خدا را تام می دانم انوقت اختیاری برای اعمال و رفتارم ندارم .بنابراین من باید یا اخلاق داشته باشم یا خدا اگر بخواهم تن به روز داوری بدهم مجبورم مسئولیت اعمال خود را بپذیرم چون داوری من در قیامت به واسطه اعمال خودم و با اراده خودم انجام می شود و اگر قدرت خود را لمحه ای از قدرت خدا بدانم و غم رفتار خود نداشته باشم انوقت چگونه داوری شوم. بنابراین من یا باید قدرت و اراده تام خدا را بپذیرم و غم روز داوری را نداشته باشم یا اعتقاد به اخلاق داشته باشم و نقص در قدرت خدا را بپذیرم.یا خدا یا قیامت. اما می دانیم که بدون اعتقاد به خدا روز داوری بی معنی است .
اگر به خدا اعتقادی نداشته باشم یا به اخلاق معتقدم یعنی خودم را مسئول همه اعمالم می دانم بنابراین اراده خود را تام می دانم انوقت باید تن به خودمرکزی بدهم و غیر من را منکر شوم و دیگری در نظرم نباشد انوقت اخلاقی بودن نقض غرض می شود یا اینکه معتقد به اخلاق نباشم و اراده و اختیاری برای خودم قائل نباشم انوقت باید خودم را نادیده بگیرم یعنی خودم را هم نفی کنم. بنابراین اگر به خدا اعتقادی نداشته باشم یا باید دیگران را نفی کنم یا خودم.
اگر به خدا اعتقاد داشته باشم یا باید هستی شر و نقص را به خدا نسبت بدهم یا این نقایص و بدیها را مستقل از خدا بدانم . اگر بدی را جزئی از خدا بدانم پس مجبورم بپذیرم که خدا خیر محض نیست و می تواند خدای شری هم باشد .می تواند خدایی باشد که گاهی به من بدی هم می کند پس اعتمادم را به او از دست می دهم بنابراین اعتقادم را .یا اینکه این بدیها را از ناحیه او ندانم و خدا را خیر محض بدانم انوقت در هستی چیزهایی وجود دارد که تحت اراده او نیست در این صورت باز هم اعتمادم به او سلب می شود اگر به خدا ایمان داشته باشم و شر و بدی را نبینم پس روز داوری برایم بی معنی است از ان جهت که داوری از جهت جدا کردن بدیها از خوبیهاست و اگر شر را به حساب بیاورم ایمانم لنگ می زند .مگر اینکه فکر کنم خدایی خدا در قیامت به کمال می رسد انوقت باید بپذیرم خدا هنوز به کمال نرسیده و در پایان تاریخ کاملا متحقق می شود .
. اگر به خدا اعتقاد داشته باشم و وجود شر و بدی را بپذیرم یا انسان اخلاقی هستم بنابراین خود را موظف می دانم که با شر و بدی مبارزه کنم و ان را نابود کنم که در نتیجه اعتمادم را را به روز داوری از دست داده ام یا اینکه همه چیز را به روز داور ی موکول می کنم و حرکتی در جهت رفع شر نمی کنم انوقت اخلاق را از دست داده ام .
اگر به خدا اعتقادی نداشته باشم و مثلا ماتریالست تاریخ گرا باشم یا انسان اخلاقی هستم و وظیفه خود می دانم که با شر و بدی مبارزه کنم انوقت قوانین ماتریالیسم تاریخی را نادیده گرفته ام و اگر اعتقاد داشته باشم خود تاریخ بر تضادها و شرور خود فائق می اید انگاه باید منتظر بمانم تا تاریخ کار خودش را بکند تا تضاد واقعیت موجود خودش را از درون منفجر کند و من باید فقط منتظر ان روز بمانم انگاه اراده اخلاقی خود را نادیده گرفته ام.
بنابراین من چه به خدا اعتقاد داشته باشم و چه نداشته باشم یا اخلاق را انتخاب می کنم و اعتقادم را وا می گذارم یا سفت وسخت به اعتقادم می چسبم و غم اخلاق را ندارم.من همزمان نمی توانم هم انسان معتقدی باشم و هم اخلاقی.
اندیشه بشری در طول تاریخش یا این بوده یا ان گاهی این بوده و گاهی ان و عموم مردم هم اینند و هم انند فقط تعداد اندکی از ادمیان نه اینند و نه ان
برچسب:
نویسنده: آدرین محمودی